تبليغاتX
رویا نیست، این همان عشق است

رویا نیست، این همان عشق است

* اه بازم تو پیدات شد؟

# بابا تحویل

* چی رو تحویل بگیرم آخه ؟ تو رو با اون قیافه ی نحست؟

# خیلی لطف داری عرق شرم رو پیشونیم نشست نگو، آب شدم رفتم زیر زمین

* انشالله که همونجا بمونی نتونی در بیای از دستت راحت بشم و بشن  

# نچ نمیشه من نباشم کی حال بگیره؟

* حال من خدایش گرفته هست تو نمی خواد به خودت زحمت بدی

# نه جون الی راه نداره

* خوب بنال چی می خوای؟ کار دارم باید بریم پی بدبختیم!

# اااا می خوای بیام کمک ؟

* نه الاغ جان تو نمی خواد کمک کنی فقط مشکلا رو بیشتر از اینی که هست نکن!

# بابا لـــــــــــــــــــــــطف. خواستم کمکت کنم! حالا بیا و خوبی کن!

* یه نگاه به سرتا پات بنداز، تو به درد کمک نمی خوری اگر می خوردی که …

# باشه اصلاً خجالت نکش بار کن جون من!

* خفه جان هر کسی دوست داری قاطی ام یه چیز بهت میگما!

# تو کی قاطی نیستی بیچاره شوهرت از دست تو زیر خاکی چی می کشه؟!!

* آره موافقم! یه بار در عمرت حرف درست زدی!

# چاکریـــــــــــــــــــــــــــــم

* خیلی خوب لوس نکن خودت رو چی می خواستی بگی بگو برو حال و حوصله ندارم!

# نه جان من بدون حال و حوصله ای ولت نمی کنم

* یه چیر بهت می گما ن………

# اوهوی خیلی خوب بابا چرا فحش می دی؟ میگم!

* زودتر

# اون چه قیافه ای بود امروز سر کلاس گرفته بودی؟

* ربطی داره؟

# شد یه دفعه سوال بپرسم مثل من جواب بدی زیر خاکی؟

* از کی تا حالا آدم شدی خبر نداشتم؟ قیافه ی خودم بود به کسی هم ربطی نداشت!

# بودم خبر نداشتی! آها که اینطوریاست قیافه ی خود زیر خاکی بوده

* زهر مار می خنده! پرسیدی؟ حالا شرت رو کم کن

# تموم نشده کجا شرم رو کم کنم تازه می خوام شروع کنم!

* تا یه چیزی نخورده تو سرت برو مثل بچه ی آدم

# چته تو؟ معلوم هست چرا انقدر عصبی شدی؟ اصلاً ببینم چرا چند وقته انقدر تلخ شدی که با هیچ شیرین کننده ی طبیعی و شیمیایی نمیشه خوردت؟

* آخه بچه جون تو چی حالیت میشه که اینا حالیت بشه؟! فقط بلدی سوال پشت سوال بپرسی و چرت و پرت بگی!

# نه جان من یه دفعه هم شده جواب منو مثل آدم بده

* تو اصلاً می فهمی آدمیت چیه؟ باشه چون می خوام زودتر شر رو کمی کنی میگم اما گورت رو گم کن فقط نمی خوام بیشتر از این روزمو خراب کنی!

# چقدر مهربون شدی باشه تو فقط بگو من میرم تو هم برو تو تنهایت بمیر!

* مرده مگه شاخ و دم داره؟ الان یه مرده ی متحرک داره برات فک میزنه

# ای جــــــــــــــــــــــــان پس مرده بودی و خبر نداشتم؟ زودتر میگفتی یه پارتی گاوی گوسفندی بابا چیزی ....

* آخی.... خدا این روزها آرزوت رو بر آورده میکنه الاغ جان

# بمیرم چقدرم داری دوق مرگ میشی از خوشحالی

* آره بی شعورِ نفهم اگر می فهمدی ذوق مرگ که هیچی سکته میزدی! تو یکی برا من حرف نزن که خودم با دستم دعوتنامه و ویزای اونطرف رو برات یه جا جور می کنما

# وای وای ترسیدیم! چقدرم خطرناک شدی زیر حاکی؟ مــــــــــــــــــــــــردم از خنده! یکی منو ویگره!

* ایشالله زودتر

# تو می خواستی برام ور  بزنی یادت رفت آلزایمری؟

* نه یادم نرفته الاغ جون اعصاب آدم رو میکنی .... بعد میگی تعریف کن

# آخی نه اینکه تو بدون اینکه نازت رو نکشن حرف میزنی ... خانوم

* خف بابا حال و حوصله ات رو ندارم. تا دهنمو باز نکردم گورت رو گم کن!

# باشه جون عزیزت بگو دارم میمیرم از فضولی

* جون ننه ی خودت بی شعور.....

# خیلی خوب زیر خاکی جون ننه ی خودم حالا بگو!

* خودت می دونی چمه پس الکی برا من تئاتر بازی نکن

# آره می دونم چته می خوام از زبون وا مونده ی خودت بشنوم

* تکرارش چه فایده داره آخه

# خیلی فایده ها داره یاد بگیر حرف بزنی داری کم کم عصبانیم می کنی ها!

* من بلدم حرف بزنم تو نمی خواد به من یاد بدی

# آره می بینم دیشب عمه ام بود ساکت شد وقتی فهمید عشقش الکی داره می خنده آره؟! چرا چیزی نگفتی؟ چرا آرومش نکردی؟ ها؟

* |:

# کوفت، مرض! نگا کن قیافه رو

* چی میگفتم که بیشتر از اینی که هست ناراحت نشه :(

# خیلی داری کوتاهی میکنی. اخلاقت خیلی .... شده. اون بنده خدا چی کار کنه وقتی تو حالت گرفته است؟! اون چی کار کرده که تو با اخلاق گندت میزنی حال خوب اونم سوراخ میکنی؟ هــــــــا؟ خیلی خود خواهی! آره درستم شنیدی به آدمای گندی مثل تو میگن خود خواه!

* به خدا نمی خوام ناراحتش کنم! بی شعور خودت که میبینی من سرحال میرم پیشش اما اگر بذارن سر حالم می مونم! دردم که یکی دوتا نیست بابا! یه عالمه درد و غم ریخته تو دلم که نمی دونم چطور از حجمشون کم کنم! می دونم آره! دیگه خیلی کمتر به گذشته شباهت دارم اما به خدا خودمم دارم عذاب می کشم که چرا اینطوری شدم؟! منی که با وجود این همه مشکل آخ نمیگفتم و باز لبخند میزدم! تحملم کم شده! چون نمی تونم تصورشم کنم که روزی بخوام ازش جدا بشم و این تصور رو دارن دیگران بهم تحمیل می کنن )): نمیره تو این مخ لامسب نمی خوامم که بره! آی خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا به کی بگم آخه که بفهمه این درد منو؟ هـــــــــــــــــــــا؟ همیشه احساس می کردم تا صدات می کنم چند وقت بعد جوابم رو میدادی! اما الان چی ؟ چی شده ؟ مگه چیز زیادی می خوام؟ یعنی سهم من از این هم کمتره؟ بابا کرمت رو شکر!

# گفتم حرف بزنی اما نگفتم قصه حسین کرد شبستری رو برام تعریف کنی! نگاش کن. بخند بابا. حالا شد دیدی به جا اینهمه چرت و پرت که بارم کردی از اول میمردی مثل آدم اینا رو بگی؟

* برو می خوام تنها باشم!

# باشه هر قت مردی خبرم کن بیام حلوا بخورم. قول میدم خیرات یادم نره!

* ایشششششششششششش! گم شو

# کاری نداری؟

* :|

# فعلاً

* فعلاً

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت17:7توسط علی و رها | |

* سلام
# علیک
* چرا نمی ری ادا مرده ها رو در بیاری؟
# آخه علاقه ای به دیدن کابوس ندارم
* آخی دلم کباب شد ، می خوای بگی هر شب کابوس می بینی ؟ کمبود ترحم!!!
# میشه ــس نگی؟ حالم از تو و خودم و ترحم به یک اندازه به هم میخوره!
* بی ادب! جنبه داشته باش
# خفه شو بینیم با...
* بی تربیت ، ملت میان میخونن اینا رو ، رعایت کن
# کسی کارت دعوت نفرستاده ، چهار دیواری اختیاری
* چه مرگته خوب؟
# فقط خفه شو... خفه شو... خفه شو...!
* میخوای بگی خیلی با شخصیتی؟
# همه همیشه با شخصیت نیستن ، فقط دست از سرم بر دار
* باشه برو بمیر اصلا
# توی قبر هم مطمئنم آدم نمیشم ، پس بی فایده است
* اون رو که آره
# پس ببند در اون...
* ببین تا روز کنکور بهت وقت میدم آدم بشی ، اگه نشدی خوم آدمت می کنم
# بزرگتر تو هم که نمیتونه من رو مجبور کنه ، ولی خودم تو فکرش بودم
* ا پس تفاهم هم داریم!
# گم شو ، چـِندشم شد ، تفاهم با تو &-:
* حالا خودمونیم عزا گرفتی چون قرار از انزوات در بیای و پا رو عقایدت بذاری؟ ((= ، کپک زدی تو خونه بخدا
# نه اوسکول جان ، مردشور من و تو و انزوام و عقایدم ، چون میدونم بیشتر از اینی که سود داشته باشه....
* البته من تا تو رو با دستای خودم کفنت نکنم که نمی میرم ، حالا مثلا چی میشه؟
# یعنی تو نمی دونی؟
* می فهمم چی میگی
# نه جان من تو هم نفهم ، جالب بود اگه تو یکی نمی فهمیدی
* هر هر هر ، نچایی یخمک
# خیلی وقت دیگه نمی تونی بخندونیم
* قرار نیست که تو یکی رو هم شاد کنم ، حالا تو که غروب مثل نشه ها بودی پس چرا کپه مرگت رو نذاشتی؟
# بیدار موندم که با عشقم حرف بزنم اول ، بعد برم بخوابم ، اما...
* ((:
# زهر مار
* |:
# همینطوری بمون خیلی بهت میاد
* حالا اینا رو اینجا می نویسی که اون بخونه؟ ((:
# ببند گاله رو با ، بوش وب رو ورداشت ، اگه ناراحتی اینجا ننویسم دیگه
* بی مزه لوس بی نمک ، شوخی کردم که بخندیم
# بخدا حالم از خنده هام به هم میخوره
* راستی چرا کلیپی که خانمیت داد رو نگاه نکردی؟
# چون مطمئن بودم با شنیدن آهنگش بغضم می ترکه و خنده هام لو میرن
* فکر کردی همه مثل تو iq پنیرن؟ تابلو بود کل شب رو الکی می خندی ، خوب چرا الان نمی ری ببینیش؟
# خیلی دوست دارم ، اما قول دادم عصر با خودش نگاش کنم ، باز پرسیت تموم شد؟ ، من رفتم
* ا کجا؟ چی کار؟
# به تو هیچ ربطی نداره
* سعی کن زودتر از اونی که قرار گذاشتیم آدم بشی
# ok ، بابت حرفای بدم هم شرمنده
* خواهش ، عادت دارم ، موفق باشی
# =;
* مگه خودت همیشه نمیگی موقع خداحافظی بخند (;
# خنده (:
* تو همونی نیستی که همیشه به همه میگی بخندن؟ نگو که کم آوردی بازیگر!!!
# درست میگی ، نه کم نیاوردم کارگردان ، فعلا h-:
* فعلا h-:
* رفتی؟
# نه ، بگو
* بذار باهات بیام ، باهات کلی حرف دارم اینجا نمیشه زد
# باشه بریم سریش...

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت3:52توسط علی و رها | |

سلام آقایی

یادمه تا چند وقت پیش وقتی می گفتیم: « شب بخیر عزیزم»  واقعاً چشمامون رو می بستیم و تخت تا صبح می خوابیدیم، اما چند شب که شب بخیر گفتنات خیلی تغییر کرده. شب بخیر میگی و من رو خواب می کنی اما خودت تا صبح بیداری. کارای عجیب غریب هم که کم نمی کنی یکیش همین هذیون گفتنت، یکی دیگه اش هم تغییر دادن خودت. خیلی خوشجالم که نمی بینی چطور ...... خیلی خوشحالم که ...... نمی بینی. وگرنه در عرض چند روز دیگه نمی شد «علی» رو شناخت. خوبه خودت می دونی تمام بهانه ام واسه زندگیمی و به خاطرت دارم چطور با همه می جنگم و تو، تو هذیون گفتنات برای چی آمین می گی؟!!!. دلم .......

آقایی من همون «علی» رو می خوام که وقتی عاشقش شدم شب و روز نداشتم و هی این دست اون دست می کردم چه شکلی بهش بگم بیشتر از اون چیزی که میبینه  دوستش دارم. من همون «علی» رو می خوام که وقتی بهم گفت اونم همونطور دوستم داره که دوستش دارم، از خوشحالی دنیام زیر و رو شد. من همون «علی» رو می خوام که وقتی بهم گفت واسه یه عمر زندگی انتخابم کرده تا صبح از شوق داشتم بال بال میزدم و نمی دونستم با کی خوشحالیم رو تقسیم کنم.

درسته زندگی همش خوشحالی و خنده نیست. اما دلیل هم نمیشه سر یه بحث کوچیک تو اینطوری بخوای زیر و رو بشی. اگر هزار بار هم  بحث کنیم دلیل نداره که فکر کنی ایراد از ماست و باید خودمون رو تغییر بدیم. درسته که خیلی از حرکات و رفتار و اخلاقمون شبیه به همه اما خوب بعضی اوقات هم اعقایدمون یکی نیست. هر کسی عقیده اش محترمه و باید بهش احترام گذاشته بشه. همیشه سعی کردم به اعقایدت که خودم بهشون اعتقاد ندارم احترام بذارم و سعی کنم کمی درکشون کنم. درسته اول که مطرحشون میکنی ممکنه یکم مخالفت کنم اما  شده که بعد از چند روز قبول کردم که عقیده ات درسته. آره تغییر دادن بد نیست اما نه سر اینجور مسائل سطحی که با دو سه بار صحبت یا همون بحث حل میشه.

آقایی اگر بهت گفتم حساسی نه اینکه از سر عصبانیت باشه و بخوام بهت متلک بندازم نه! واسه این بود که واقعاً خیلی شکننده و حساس شدی. حتی شکننده تر از من! باور کن وقتی با اون همه غم و بغض نفس میکشی تو چشمام اشک جمع میشه اما به خودم میگم الان موقش نیست باید کاری کنی آقایی بخنده و همه چیز رو فراموش کنه. باور کن تو صحبت کردن هام خیلی دارم رعایت می کنم که چطور جمله هام رو بیان کنم که یه وقتی بد برداشت نکنی و ناراحت نشی. چون وقتی عصابت میزنه به معده ات حال من دیدنی میشه، اما نمیذارم بفهمی. میدونم که چقدر دردناکِ. وقتی درد نمیذاره آدم بخوابه و وقتی هم آدم خوابش می بره  و درد معده اش باعث میشه از خواب بپره و تا صبح به خودش بپیچه چرا باید بذارم آقاییم انقدر عصبی بشه ؟!! از درد معده حرف زدم یکی خودش رو لوس کرد.

خوابای رنگی ببینی عزیزم با طعم گیلاس + ....

مواظب عشق من باش. تا چند ساعت دیگه گلم. بوس بوس بوس

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت0:9توسط علی و رها | |

* شاکی؟ دلخور؟

# هرسه مورد!

* بیخود کردی ، بشین سر جات

# شوخی نکن اصلا حوصله ندارم

* مثلا چیکار می خوای بکنی؟

# می رم ادا مرده ها رو در میارم!

* الان؟ ساعت 9:30 که!

# از دیشب تا الان هم فرقی با مرده ها نداشتم

* هنوز آدم نشدی مگه؟

# نه نشدم

* پس حـ...

# آره حقمه ، نمی خواد بگی

* باشه برو ادا مرده ها رو در بیار ، فکر کنم اینطور بهتره

# اِ فکر هم می کنی تو؟ عقلم هم داری مگه؟ خوبه عقل داری و فکر میکنی بعد وضعت اینه!

* آهای عمو خودت داری شروع می کنی ها!

# باشه بابا حوصله تو ندارم ، برم بکپم

* قبلش شام بخور

# تو یکی واسه من تعیین تکلیف نکن

* یه چیز تو اون شکم واموندت بریز که صبح...

# می گم تو حرف نزنی می گن لالی؟

* به اینش تا حالا فکر نکرده بودم!

# مشکل اینجاست که فسفری در کار نیست که بخوای بسوزونی

* زکی ، برو بخواب ، دیگه داری هذیون میگی

# اینا واسه تو هذیون ِ واسه من معضل ِ ، من رفتم

* بخوابی دیگه بلند نشی!

# الهی آمــــــین!!!

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت21:42توسط علی و رها | |

Somebody wants you

Somebody needs you

Somebody dreams about you

every single night

Somebody can´t breath

without you, It´s lonely


+نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت23:48توسط علی و رها | |